هامسترم مرد.![]()
...... نمیدونم تقصیرکی بود ؟،خودم که حرف ماجون رو گوش نکردم که به موقع بیارمش توی اتاق
؟ یا ورار که اومد کولر شست که از گاز چنته
خودمون هم نزدیک بود خفه بشیم
؟ یا از نفرینها ی خواهر ورار
؟ به هر حال اون مردید![]()
روحش شاد و یادش گرامی![]()
ولی حالا بجاش یک عدد طرغه
(واحد شمارش پرنده رو نمیدونم) و۱۰عدد بلبل بصری
(که فعلا یکیشو آوردن) می خواهم باجان ودل نگه داری کنم
.

امتحا ناتمونم که تمومید حالا باید برم به کلاسهای ورزشی(تنیس روی میز) و زبان.![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 10:28  توسط حمیدرضا
|
